است. ولو اينكه كسي آموزهٴ منفوري را بپذيرد كه هدف وسيله را توجيه ميكند، آن جنايتها قابل توجيه نيستند، چون به آن هدف هم نرسيدند. آنان خطاكاران را نجات دادند، ولي كيفر ابدي آزاردهندگان را مقدر كردند. در يك نگاه دور، چيزي مسلمتر از بيهودگي آزار و تعقيب نيست.
اگر تجربهٴ ديگري در مقياس وسيعتر بخواهيد ¿ تاريخ اسپانيا. وقتي تسخير مجدد كشور انجام پذيرفت، شاه، اعيان اسپانيا و حاميانشان دربرابر هرنوع مخالفتي بيشاز پيش، ناشكيبا شدند. شكارچيان ملحدان، يعني بازجويان، شيوههاي خود را بهتر كردند و به تدريج سختگيرتر، سنگدلتر و خشنتر شدند؛ سرانجام، نهتنها ملحدان و كافران (يهوديان و مسلمانان) را تعقيب ميكردند، بلكه حتي به آزار اعقابشان نيز ميپرداختند. به عقيدهٴ فرمانروايان ديني و عرفي، كه خود را وجدان مجسم اسپانيا ميدانستند، كسي بدون داشتن خون پاك آدم خوبي نبود. كل حاصل تلاشهايشان ويراني مادي و معنوي كشورشان بود. روشهاي آنان با وجود شكست عظيمشان، در زمان ما، در ساير كشورهاي اروپا تقليد شده است. لازم نيست كسي پيامبر باشد تا بتواند با اطميناني تقريباً كامل پيشگويي كند. نتيجهٴ كار مشابه اسپانيا خواهد بود، يعني خود ويرانگري.
براي نمونهٴ غولآساي ديگري، كه رشد شوم خود را پيش از پايان سدهٴ چهاردهم، آغاز كرد؛ اينك، بايد به چين بازگرديم. خودپسندي و خودكامگي ابلهانهٴ امپراتوران مينگ و مقلدان بعديشان امپراتوران چئينگ، قلمرو پهناورشان را به پرتگاه ويراني كشاند.
براي من چيزي از اين واضحتر نيست كه آن خودپسندي و خود برحق دانستن، تحقير ناگزير خويشتن است. به جاي آن بايد هميشه -- خواه به عنوان شخص، خواه عضو گروه، دين، ملت يا مقام معين -- بسيار فروتن و آزاده باشيم. نابردباري نه تنها زشت است، بلكه تحقير ديگران است.
به ويژه، مسيحياني كه مسيحيان ديگر، حتي كافران را تحقير ميكنند، بنابر شريعت خودشان (متي
22:5) مسيحيان خوبي نيستند. اين افراد متعصب و رياكارند؛ آنان خود را تباه ميكنند.
علم نميتواند بردباري و احسان به ما بياموزد، ولي تاريخ علم (از جمله در سدهٴ چهاردهم)، دليلهاي روشنكنندهاي از ضرورت آن را ارائه ميدهد. اگر نتوانيم برادرمان را دوست بداريم و در برابرش بردبار باشيم، اگر نتوانيم براي درك او تلاش كنيم، بلكه محكومش كنيم، معلومات ما ارزش چنداني ندارد.
تمدن ما تا زماني كه فاقد بردباري و گذشت باشد، به شدت متزلزل است. علم لازم است، ولي اصلاً كافي نيست.
7. ارزش عملي پژوهشهاي تاريخي
سوٴالي هست كه اغلب پرسيده ميشود: ((آيا تاريخ چيزي ياد ميدهد؟)) ما بدان پاسخ دادهايم.